یکی از رایج ترین دیدگاه هایی که من از طریق حرفه سرمایه گذاری خود در بازار دیده ام ، ادعای قدیمی است که اغلب توسط لری کودلو تکرار می شود:
"درآمد شیر مادر از قیمت سهام است."
آنچه لری می گوید ، و آنچه که توسط توده ها به طور جهانی پذیرفته شده است ، این است که درآمد همان چیزی است که قیمت سهام را در بر می گیرد. و ، این هفته ، ما می خواهیم در مورد حقیقت مطلق این باور معمول سؤال کنیم.
با این حال ، من باید به شما هشدار دهم. اگر کاملاً به این فرضیه (مانند بسیاری) اطمینان داشته باشید و هرگز با شواهد تجربی که می تواند دیدگاه در حال حاضر شما را تخریب کند ، مورد توجه قرار نمی گیرد ، پس ممکن است بخواهید در اینجا خواندن را متوقف کنید. همچنین ، این یک مقاله طولانی است ، بنابراین مطمئن شوید که مدتی برای خواندن آن دارید ، زیرا حاوی اطلاعات زیادی است.
همه ما می دانیم که این "دانش مشترک" است که درآمد آن چیزی است که قیمت سهام را هدایت می کند. منظور من این است که همه این را به عنوان یک واقعیت مطلق بورس می دانند. با این حال ، در نظر بگیرید که چندین قرن پیش همه می دانستند که زمین مسطح است. بیایید سعی کنیم در نظر بگیریم که چگونه دنیای بورس سهام به جای مسطح است.
چند بار درآمد اعلام شده برای سهام را می بینید ، و سهام دقیقاً بر خلاف آنچه انتظار دارید انجام می دهد؟همه ما دیده ایم که این اتفاق افتاده است. و اگر با خودتان صادق هستید ، بسیاری از اوقات را به یاد می آورید که در میز کار خود نشسته اید ، قیمت سهام را تماشا می کنید و سر خود را خراش می دهید.
و وقتی این اتفاق می افتد ، طوطی های سرهای صحبت در یونیسون چه می کنند؟"اطلاعات قبلاً قیمت گذاری شده بود."بله ، دوستان من ، این به عنوان "قیمت گذاری در پیش فرض" شناخته می شود.
در حقیقت ، هنگامی که آنها پس از تانک های سهام با درآمد خوب ، "قیمت گذاری قیمت" را اعلام می کنند ، هرکسی که به این سر صحبت می کند یا می خواند ، به سادگی در پذیرش گوسفند گره می زند.
اما ، آیا واقعاً هیچ یک از شما در نظر گرفته شده است که این به چه معنی است؟
اگر فکر می کنید که پس از اعلام این درآمد ، سهام پس از کاهش سهام ، از قبل کاهش یافته است ، پس باید باور کنید که بازار همه چیز است. این بدان معناست که بازار می دانست که درآمد قبل از اعلام آنها چه خواهد بود و قیمت سهام را با انتظار درآمد منفجر می کند.(به هر حال ، من فکر کردم که آنها این "تجارت خودی" را خوانده اند - اما این یک موضوع دیگر است.)
بنابراین ، سؤال منطقی این است که چرا تحلیلگران از این که سهام در حال کاهش است ، اگر درآمد خوب قبلاً "قیمت گذاری شده" باشد و قبلاً توسط بازار انتظار می رود ، از آن غافلگیر شدند؟آیا تحلیلگران بازار را درک نمی کنند؟
آیا شما می بینید که استدلال دایره ای این دیدگاه "قیمت گذاری شده" براساس آن است؟
خوب ، من در مورد شما نمی دانم ، اما فکر می کنم "فرض قیمت" مبتنی بر کود اسب است. من اعتقاد ندارم که سرمایه گذاران همه جانبه هستند."فرض قیمت" راه دیگری برای تحلیلگران است که می گویند ما هیچ سرنخی نداریم که چرا بازار در اخبار خوب درآمد کاهش یافته است. در غیر این صورت ، اگر سرمایه گذاران واقعاً اطلاعات را از قبل می دانستند تا قیمت سهام را در انتظار این درآمد بالا ببرند ، ما در برابر تجارت خودی منع نخواهیم کرد.
اما اگر می خواهید حقیقت را در مورد درآمد بشنوید ، می خواهم نقل قول از مشتری را برای شما ارائه دهم که یک CFO از یک شرکت بزرگ با تجارت عمومی است. در حقیقت ، این اظهار نظر بسیاری از نظرات مشابهی را که از شرکتهای بزرگ مدیرعامل و CFO می شنوم که مشتری های من هستند می شنوم:
"با داشتن بسیاری از شرکت های ذکر شده و به عنوان خودی با دسترسی به اطلاعات محرمانه شرکت در نظر گرفته شده ام ، گاهی اوقات تلاش کرده ام تا ارتباط بین نتایج کسب و کار و قیمت سهم را درک کنم."
اگر این شواهد حکایتی شما را تغییر نمی دهد (و من لزوماً شما را سرزنش نمی کنم) ، اجازه دهید برخی از مطالعات انجام شده در مورد این موضوع را مرور کنیم.
در یک مطالعه در سال 1988 که توسط کاتلر ، Poterba و سامرز تحت عنوان "چه چیزی باعث افزایش قیمت سهام می شود" ، آنها اقدام به بررسی قیمت سهام سهام پس از نوع عمده اقتصادی یا سایر اخبار (از جمله رویدادهای مهم سیاسی) بررسی کردند تا الگویی را تهیه کنند که از طریق آنقادر به پیش بینی حرکت بازار به صورت گذشته نگر باشید. اره، درست شنیدی. آنها حتی در مرحله توسعه یک مدل پیش بینی آینده نگر نبودند.
با این حال ، این مطالعه نتیجه گرفت که "اخبار کلان اقتصادی که دارای ارزش های اساسی است ، فقط در مورد یک پنجم جنبش در قیمت سهام بورس توضیح می دهد."در حقیقت ، آنها حتی خاطرنشان كردند كه "بسیاری از بزرگترین جنبش های بازار در سالهای اخیر در روزهایی رخ داده است كه هیچ رویدادی مهم خبری وجود ندارد."آنها همچنین نتیجه گرفتند که "تأثیر شگفت آور کمی (از) اخبار بزرگ (از) تحولات سیاسی وجود دارد. و رویدادهای بین المللی. "
در آگوست سال 1998 ، مجله آتلانتا-قانون اساسی مقاله ای از تام واکر منتشر کرد که مطالعه خود را در مورد رویدادهای خبری "غافلگیرانه" به ارزش 42 ساله و واکنشهای مربوط به بازار سهام انجام داد. نتیجه گیری وی ، که برای بیشتر تعجب آور خواهد بود ، این بود که شناسایی ارتباط بین تجارت بازار و اخبار غافلگیرکننده دراماتیک فوق العاده دشوار بود.
براساس مطالعه و نتیجه گیری واکر ، حتی اگر اخبار را از قبل داشتید ، هنوز نمی توانید جهت بازار را فقط بر اساس چنین خبرهایی تعیین کنید.
در سال 2008 ، مطالعه دیگری با توجه به سهام خاص انجام شد که در آن آنها بیش از 90،000 مورد خبری مربوط به صدها سهام (از جمله درآمد) را طی یک دوره دو ساله بررسی کردند. آنها نتیجه گرفتند که حرکات بزرگ در سهام به هیچ اخبار مرتبط نیست:
"بیشتر این جهش ها به طور مستقیم با هیچ خبری در ارتباط نبودند ، و بیشتر اخبار اخبار باعث پرش نمی شوند."
حال اگر می خواهید برخی از داده های خاص در دنیای واقعی ، من می خواهم با مقاله ای از لنس رابرتز که در پایان سال 2017 منتشر شده است ، شروع کنم.
در این مقاله ، لنس به یادداشت داگ كاس در مورد اختلاف بین قیمت سهام و درآمد ، كه در آن اظهار داشت ، استناد كرد:
وی گفت: "با وجود بسیاری از کسانی که پیشنهاد می کنند این امر به دلیل رشد شدید درآمدهای" افزایش منطقی "بوده است ، این به سادگی چنین نیست که در زیر آمده است. بشربشراز سال 2014 ، بورس سهام 35 درصد افزایش یافته است (فقط قدردانی سرمایه) در حالی که رشد درآمد گزارش شده با 2 ٪ زیاد افزایش یافته است. رشد 2 ٪ درآمد در طی 3 سال گذشته به سختی 33 ٪ حق بیمه نسبت به درآمد را توجیه می کند.
البته ، حتی درآمدهای گزارش شده به دلیل استفاده سنگین از خرید مجدد سهام برای افزایش درآمد مصنوعی به هر سهم ، تا حدودی گمراه کننده است. با این حال ، سود شرکت ها پس از مالیات به ما ایده بهتری می دهد که سود در واقع چه سود حاصل شده است ، زیرا این مبلغ پس از پرداخت این مالیات ها باقی مانده است.
باز هم ما همان تصویر حق بیمه 32 ٪ را بیش از 3 ٪ رشد تجمعی در سود شرکت ها پس از مالیات مشاهده می کنیم. برای پشتیبانی از این ایده که رشد درآمد در حال حاضر محرک اصلی قیمت دارایی است ، توجیهی کمی وجود دارد.
ما همچنین می توانیم از داده های فوق برای ایجاد یک معیار ارزیابی از قیمت تقسیم شده توسط سود شرکت ها پس از مالیات استفاده کنیم. مانند تمام اقدامات ارزیابی ، ما از اواخر و انتظارات بازگشت به جلو از چنین سطحی بحث کرده ایم ، نسبت P/CPATAX فقط به دومین سطح بالاترین سطح تاریخ رسیده است. "
بنابراین ، نتیجه گیری لنس از یادداشت Kass چیست؟
"البته واقعیت این است که سرمایه گذاران به سادگی در حال تعقیب قیمت دارایی هستند زیرا با غلبه بر منطق غلبه می کند."
و همه اینها باعث می شود که سرم را خراش دهم.
اول ، کاس تقریباً به نتیجه منطقی رسید که وی خاطرنشان کرد: "توجیهی اندکی وجود دارد که می توان از این ایده حمایت کرد که رشد درآمد در حال حاضر محرک اصلی قیمت دارایی است."
اما او وقتی این کلمه آخر را "در حال حاضر" اضافه کرد ، قایق را از دست داد. او اگر به سادگی نتیجه گیری خود را بدون این حرف آخر نشان می داد ، 100 ٪ دقیق می شد. اگر درآمدها فقط بخشی از زمان آن زمان را داشته باشد ، مشخص است که درآمد فقط در مواقعی که قیمت آنها به نظر می رسد فقط یک عامل تصادفی (به جای عامل محرک) است.
می بینید ، اگر چیزی همیشه بازار را هدایت نمی کند ، چگونه می توانید فرض کنید که واقعاً یک عامل ایجاد کننده است نه یک عامل تصادفی در طول اقلیت زمانی که در تراز کردن با یک حرکت بازار است؟حتی اگر 60 ٪ از زمان را تراز کند ، هنوز یک عامل تصادفی است نه یک عامل ایجاد کننده. بیان در غیر این صورت به سادگی دقیق نیست. منظورم این است که یا فرمان تمام وقت ماشین را هدایت می کند یا اینطور نیست. بعداً در مقاله دوباره به این موضوع می پردازم.
اکنون ، بیایید با نتیجه گیری لنس مقابله کنیم. نتیجه گیری لنس فرض می کند که "منطق" چیزی است که به طور معمول بازار را هدایت می کند. بنابراین ، اگر ظهور منطق را به دست بگیرد ، او به وضوح منطق را به عنوان نیروی اصلی و غالب بازار را که اکثر اوقات بازار را هدایت می کند ، می بیند. حال ، بگذارید این را از شما بپرسم: آخرین باری که برای تعیین حرکت بعدی بازار به دنبال خدمات یک کارخور بودید؟
و ، من کاملاً مطمئن هستم که پاسخ شما را به سوالی که تازه مطرح کردم می دانم. حال ، آیا می دانید چرا برای تعیین حرکت بعدی بازار به دنبال خدمات یک کارخور نیستید؟آره. شما آن را حدس زدید. از آنجا که منطقیان هرگز نمی توانند پاسخ های صحیح و مداوم را در اختیار شما قرار دهند زیرا بازارها با منطق هدایت نمی شوند. در عوض ، بازار با احساسات سرمایه گذار تمام وقت (یعنی احساسات) هدایت می شود ، در مقایسه با این عقیده نادرست مبنی بر اینکه توسط برخی از عوامل تصادفی مانند درآمد ، برخی از زمان هدایت می شود.
من اغلب از این مثال استفاده می کنم. اگر می خواهید منطق را در یک محیط عاطفی تحمیل کنید ، شبیه این است که سعی می کنید وقتی احساساتی هستند ، منطق همسرتان را استدلال کنید. این چقدر خوب برای شما مفید است؟
بیایید اکنون به تحقیقات تجربی بیشتر که توسط رابرت پرچتر در مقاله زیر انجام شده است ، حرکت کنیم: اسطوره درآمد شرکت و قیمت سهام.
باب به مقاله وال استریت ژورنال استناد می کند که در مورد مطالعه ای توسط Barrie Wigmore Goldman Sachs گزارش شده است ، که دریافت که "تنها 35 ٪ از رشد قیمت سهام (در دهه 1980) را می توان به درآمد و نرخ بهره نسبت داد."Wigmore نتیجه می گیرد که همه بقیه به دلیل تغییر نگرش های اجتماعی نسبت به نگه داشتن سهام است. ژورنال می گوید: "(این) ممکن است به تازگی سوراخی را از طریق این گرامی ترین اعتقادات وال استریت منفجر کرده باشد."
احساس راحتی کنید که دوباره آن را بخوانید. شواهد تجربی که توسط مقاله وال استریت ژورنال ذکر شده است ، این فرضیه را که درآمدها قیمت سهام را در بر می گیرد ، سوراخی می کند. شخصی لطفاً قبل از اینکه مجدداً او را بشنوم که پیشنهاد قدیمی ، خسته و اشتباه را می شنود ، لری کودلو را مطلع کند.
علاوه بر این ، دوستان ما در Elliott Wave Inteational تحقیقاتی را برای ما فراهم کردند که باید ناخن را در تابوت فرضیه قیمت های پیشرو درآمدی قرار دهد ، زیرا آنها به ما ثابت می کنند که جهان در واقع دور است:
وی گفت: "از سال 1932 ، سود شرکت ها در 19 سال کاهش یافته است. آیا سهام سقوط کرد؟خیر: داو در 14 سال از آن سال افزایش یافت. برعکس ، در سال 1973-74 ، درآمد 47 ٪ افزایش یافت-با این حال ، داو 46 ٪ کاهش یافت. در حقیقت ، درآمد 12 ماهه در بازار خرس به اوج خود رسید.
اما چه کسی به دهه 1930 و '70 اهمیت می دهد. این تاریخ باستانی است ، درست است؟اکنون همه چیز متفاوت است. خوب ، پس تاریخچه اخیر چطور: بحران مالی و رکود اقتصادی بزرگ ، هنگامی که بورس اوج به اوج خود رسید و سقوط کرد (در 2007-2008) و پایین (در سال 2009)؟بشربشربشردرآمد در بالاترین سطح آنها در ژوئن 2007 بود. سهام نیز در رکورد بالا بود."چشم انداز" اصلی در مورد چگونگی تأثیر درآمد بر قیمت سهام تقاضا می کند که درآمد قوی باید سهام را حتی بیشتر کند. با این حال ، دقیقاً برعکس اتفاق افتاد: در سال 2007 ، درآمد قوی ترین قبل از صدر تاریخی بورس سهام بود.
سپس ، پس از سقوط سهام ، درآمد در دسامبر 2008 منفی شد (در واقع برای اولین بار از سال 1935!). این باید سهام را حتی پایین تر سوق می داد. با این حال ، دقیقاً برعکس اتفاق افتاد: سهام اندکی پس از منفی درآمد ، تجمع بزرگی را آغاز کرد. "
همانطور که باب به طور مناسب خاطرنشان کرد:
"آنچه روند بازار سهام را شکل می دهد این است که سرمایه گذاران به طور جمعی نسبت به آینده احساس می کنند. روحیه سرمایه گذاران یا روحیه اجتماعی قبل از "اصول" این تغییر را نشان می دهد ، به همین دلیل تلاش برای پیش بینی بازارها با پیروی از گزارش های درآمد و سایر "اصول" اغلب شما را مبهوت می کند. "
بگذارید آنچه را که فکر می کنم نمونه ای برجسته از نکته ای است که می خواهم بیان کنم ، به شما ارائه دهم. بیایید در مورد بهار سال 2020 بحث کنیم.
اگر به یاد داشته باشید ، بازار در 23 مارس به پایین و درست همانطور که ما در حال پایین آمدن و شروع قوی ترین راهپیمایی های تاریخ بودیم ، شروع به دیدن نرخ مرگ و میر بالا ، ثبت بیکاری و خاموش شدن اقتصادی کردیم. مطمئناً این زمانی نبود که بسیاری از آنها به دنبال آینده برای درآمد بالاتر بودند. روحیه در دنیای تجارت کاملاً تاریک بود و ما فقط گزارش هایی را در مورد چگونگی بدتر شدن در اطراف می شنویم. در حقیقت ، اقتصاددانان همچنان به اعلام رکود اقتصادی خود ادامه می دهند ، حتی اگر بازار 50 ٪ و بیش از 1000 امتیاز از پایین مارس تجمع کند.
با این حال ، همانطور که می دانیم ، بازار در 23 مارس در این دوره تاریک به پایین رسید و یکی از قوی ترین راهپیمایی های تاریخ بورس را آغاز کرد. این اقدام بازار تقریباً از همه منطق و انتظار مخالف بود.
در آن زمان ، من به مشتریانم توصیه کردم که دوباره به هدف نزولی من از 2200SPX نزدیک شویم ، که انتظار داشتم اوج نزولی و پتانسیل را شروع کنیم ، ما یک راهپیمایی جدید را شروع می کنیم که ما را به 4000 نفر نشان می دهد.
در واقع ، در زمانی که من دیدگاه خود را منتشر می کردم ، نظر زیر را دریافت کردم:
اما ، می بینید ، چگونه کسی می تواند به روش دیگری به بازار نگاه کند ، مگر اینکه واقعاً درک کرده باشید که بازار توسط روانشناسی هدایت می شود؟آیا کسی واقعاً یا صادقانه می تواند ادعا کند که این درآمد بوده است که باعث تجمع ما در پایین مارس 2020 شده است؟خوب ، نه اگر در واقعیت زندگی می کنید.
بنابراین ، لطفاً به من اجازه دهید توضیح دهم که چرا بازار قبل از اینکه کسی ببیند حتی ممکن است ، به خصوص با توجه به تمام اخبار بسیار منفی ، خوب شد.
در طی یک روند احساسات منفی ، بازار کاهش می یابد و به نظر می رسد این خبر بدتر و بدتر می شود. هنگامی که احساسات منفی پس از رسیدن به یک سطح شدید ، مسیر خود را طی کرد و زمان آن رسیده است که احساسات تغییر کند ، عموم مردم پس از آن به طور ناخودآگاه مثبت تر می شوند. می بینید ، هنگامی که به یک دیوار برخورد کردید ، روشن می شود که وقت آن است که در جهت دیگری جستجو کنید. برخی ممکن است این سؤال را مطرح کنند که چگونه احساسات به راحتی به خودی خود می پردازد ، و من برای شما توضیح خواهم داد که بسیاری از مطالعات منتشر شده است تا توضیح دهد که چگونه به طور طبیعی در سیستم لیمبیک درون مغز ما رخ می دهد.
همانطور که آلن گرینپان یک بار خاطرنشان کرد:
"این تنها زمانی است که بازارها تصور می شوند که خود را در نزولی که می چرخند ، خسته شده اند."
هنگامی که مردم به طور ناخودآگاه نسبت به آینده خود مثبت می شوند (که یک واکنش ناخودآگاه - و آگاهانه نیست - در سیستم لیمبیک خود ، همانطور که توسط بسیاری از مطالعات اخیر بازار اثبات شده است) ، آنها مایل به ریسک پذیری هستند. فوری ترین راه که مردم می توانند در این بازگشت به احساسات مثبت عمل کنند؟ساده ترین و فوری ترین راه خرید سهام است. به همین دلیل ، ما قبل از تبدیل شدن اقتصاد و درآمد ، بازار سهام را در جهت مخالف می بینیم.
در حقیقت ، از نظر تاریخی ، ما می دانیم که بورس سهام یک شاخص اصلی برای اقتصاد است ، زیرا بازار همیشه قبل از اقتصاد خوب پیش رفته است. به همین دلیل R. N. الیوت ، که کار او منجر به تئوری موج الیوت شد ، معتقد بود که بازار سهام بهترین فشارسنج احساسات عمومی است.
بیایید به همان تغییر در احساسات مثبت و آنچه برای تأثیرگذاری بر درآمد و اصول نیاز دارد ، نگاه کنیم. هنگامی که احساسات عموم مردم مثبت می شود ، این نکته ای است که آنها مایل هستند بر اساس احساسات مثبت خود در مورد آینده ، خطرات بیشتری را برطرف کنند. در حالی که سرمایه گذاران بلافاصله پول را برای کار در بورس سهام قرار می دهند ، از این طریق تأثیر فوری بر قیمت سهام ، صاحبان مشاغل و کارآفرینان به دنبال وام برای ساخت یا گسترش یک تجارت هستند و این زمان برای تأمین امنیت زمان می برد.
آنها سپس با استخدام افراد بیشتر یا خرید تجهیزات اضافی ، وجوه تازه بدست آمده را برای کار در تجارت خود قرار دادند و این زمان بیشتری طول می کشد. با این ظرفیت جدید ، آنها می توانند کالاها و خدمات بیشتری را به عموم ارائه دهند و در نهایت سود و درآمد شروع به رشد می کنند - پس از گذشت زمان بیشتر.
هنگامی که خبر چنین درآمد بهبود یافته سرانجام به بازار رسید ، بیشتر شرکت کنندگان در بازار شاهد بودند که سهام شرکت به شدت بالا می رود زیرا سرمایه گذاران با خرید سهام خوب قبل از اثبات اصول مثبت در بازار ، احساسات مثبت خود را تحت تأثیر قرار داده اند. به همین دلیل بسیاری بر این باورند که قیمت سهام ارزش تخفیف درآمدهای آینده را ارائه می دهد.
واضح است که ، بین یک چرخش مثبت در احساسات عمومی و تغییر مثبت درآمدهای اساسی سهام یا اصول اقتصاد ، به ویژه نسبت به فعالیت فوری خرید سهام که از همان تغییر احساسات اساسی ناشی می شود ، تأخیر قابل توجهی وجود دارد. بشر
به همین دلیل من ادعا می کنم که اصول و درآمد نسبت به احساسات بازار شاخص های عقب مانده است. این تاخیر یک دلیل بسیار قابل قبول است که چرا بازار سهام یک شاخص اصلی است ، بر خلاف نوعی از همه گیر سرمایه گذار. این همچنین یک دلیل قابل قبول در مورد اینکه چرا درآمدها قیمت سهام را تاخیر می کند ، ارائه می دهد ، زیرا درآمد آخرین بخش در زنجیره اثرات مثبت در چرخه رشد تجارت است.
همچنین به همین دلیل است که آن تحلیلگرانی که سعی در پیش بینی قیمت سهام بر اساس درآمد دارند ، بسیار بدبختانه در چرخش بازار شکست می خورند.
رابرت اولسون ، استاد امور مالی ، مقاله ای را در سال 1996 در مجله تحلیلگران مالی منتشر کرد که در آن نتیجه گیری از مطالعه خود را در مورد 4000 برآورد درآمد شرکت ها توسط تحلیلگران شرکت ارائه داد:
پیش بینی درآمد کارشناسان دارای تعصب مثبت و دقت ناامید کننده است. این کاستی ها معمولاً به برخی از ترکیبی از دانش ناقص ، بی کفایتی و/یا بیان نادرست نسبت داده می شود. این مقاله حاکی از آن است که تمایل انسان به اجماع منجر به رفتار گله بین پیش بینی کنندگان درآمد می شود. "
با این حال ، مردم هنوز هم ادعا می کنند که درآمد و درآمد انتظارات چه چیزی بازار سهام را هدایت می کند؟
با توجه به اینکه درآمد زمان تحت تأثیر تغییر مثبت در روحیه اجتماعی قرار می گیرد ، روند خلق و خوی اجتماعی قبلاً برای مدتی مثبت بوده است. و به همین دلیل اقتصاددانان نیز شکست می خورند - روحیه اجتماعی قبل از دیدن شواهدی از آن در "شاخص های" خود تغییر کرده است. در حقیقت ، همانطور که قبلاً اشاره کردم ، اقتصاددانان ما را در رکود اقتصادی اعلام کردند حتی اگر بازار 50 ٪ و بیش از 1000 امتیاز از پایین باشد.
واضح است که برآوردها و انتظارات سود زمانی که بازار در مارس 2020 به پایین ترین حد خود رسید، بسیار تیره و تار بود. و، همانطور که ممکن است بتوانید حدس بزنید، احتمالاً در چرخش های اصلی بازار، کیف را نگه دارید، حتی اگر پیش بینی درآمدی که استفاده می کنید درست باشد.
بیایید جلوتر برویم و آنچه را که دنیل کراسبی در کتاب خود به نام «سرمایه گذار رفتاری» در مورد درآمد برجسته کرده است، در نظر بگیریم:
دیوید درمن، سرمایه گذار مخالف متوجه شد که اکثر (59%) پیش بینی های اجماع وال استریت، اهداف خود را با شکاف های زیادی از دست می دهند که نتایج را غیرقابل استفاده می کند - یا کمتر از رقم واقعی یا بیش از 15 درصد از رقم واقعی فراتر می رود. تجزیه و تحلیل بیشتر توسط Dreman نشان داد که از سال 1973 تا 1993، تقریباً 80000 تخمینی که او مورد بررسی قرار داده است، تنها 1 در 170 احتمال دارد که در 5٪ از تعداد واقعی باشد.
جیمز مونتیه در کتاب کوچک سرمایه گذاری رفتاری، دشواری پیش بینی را روشن می کند. در سال 2000، میانگین قیمت هدف سهام 37 درصد بالاتر از قیمت بازار بود و در نهایت 16 درصد افزایش یافت. در سال 2008، میانگین پیش بینی 28 درصد افزایش و بازار 40 درصد سقوط کرد. بین سال های 2000 و 2008، تحلیل گران حتی در چهار سال از نه سال نتوانستند مسیر درست را بگیرند.
سرانجام، مایکل ساندرتتو از هاروارد و سودیر میلکریشنامورتی از MIT به پیش بینی های یک ساله 1000 شرکتی که بیشتر توسط تحلیلگران پوشش داده شده اند، نگاه کردند. آنها دریافتند که تحلیلگران به طور مداوم ناسازگار بودند و به طور متوسط سالانه 31. 3 درصد بازار را از دست دادند.
بنابراین، من می خواهم دوباره از شما بپرسم، آیا فکر می کنید درآمد روش مناسبی برای پیش بینی بازار یا سرمایه گذاری در سهام خاص است؟
حقیقت این است که در حالی که بازار در حال افزایش است، درآمد افزایش خواهد یافت. و در طول یک بازار صعودی، جهت سود به وضوح با جهت بازار سهام یا هر سهام مورد بحث مطابقت دارد. به همین دلیل است که می گویند بازارهای گاوی همه را نابغه جلوه می دهد. و همچنین به همین دلیل است که من ادعا می کنم که درآمد تنها یک عامل تصادفی در طول روند بازار است تا یک عامل محرک.
با این حال ، هنگامی که بازار و/یا سهام در حال خارج شدن یا پایین آمدن است ، مدتی طول می کشد تا ببینید که در درآمد یا برآورد درآمد شرکت. و ، هنگامی که سرانجام به این تحقق در مورد درآمد رسیدید ، تشخیص خواهید داد که پس از درآمد ، احتمالاً شما را به سمت گرفتن راه اشتباه در هنگام شمارش - در بازار عمده تبدیل می کند. تا آن زمان ، شما به احتمال زیاد خود را به عنوان یک نبوغ باور خواهید کرد ، تا زمانی که در اوج یا پایین ترین ها گرفتار نشوید.
بنابراین ، من عذرخواهی می کنم که شما را تحت فشار قرار می دهم تا فراتر از درک سیاه و سفید خود در مورد بازار سهام فکر کنید. اما قبل از نتیجه گیری این مقاله ، به من اجازه دهید کمی روشنایی را در مورد چگونگی عملکرد ذهن شما ارائه دهم تا بتوانید درک کنید که چرا این اعتقادات دروغین را در مورد بازار حفظ می کنید.
بیایید با دیدگاه روانشناس برنده جایزه نوبل دانیل کاننمن شروع کنیم.
Kahneman بیان می کند که ما یک محدودیت گیج کننده در ذهن خود داریم که به دلیل "اعتماد به نفس بیش از حد به آنچه ما می دانیم می دانیم ، و ناتوانی ظاهری ما در تصدیق کامل نادانی و عدم اطمینان از دنیایی که در آن زندگی می کنیم. برای بیش از حد بیش از حد ما در مورد جهان درک کنیم. بشراعتماد به نفس توسط یقین توهمی از عقب نشینی تغذیه می شود. "
همانطور که آرنولد وود ، رئیس جمهور و مدیرعامل مدیریت دارایی Martingale خاطرنشان کرد:
"مردم تمایل دارند همان روزها را در روز قضاوت تکرار کنند ، و نه تنها این کار را با پیش بینی انجام می دهند ، بلکه این کار را با اعتماد به نفس انجام می دهند."
همانطور که آموس تورسکی ، که با Kahneman بسیار کار می کرد ، یک بار خاطرنشان کرد:
"مطالعه پس از مطالعه نشان می دهد ، با این حال ، داوری افراد غالباً اشتباه است - و به روشی بسیار قابل پیش بینی. مردم به طور کلی بیش از حد سازگار هستند. آنها اعتماد به نفس بیش از حد از اطلاعاتی که در دسترس آنها است به دست می آورند ، و فکر می کنند خیلی بیشتر از آنچه در واقع هستند درست هستند. "
و به عنوان ونر F. N. De Bondt ، فرانک گارنر استاد مدیریت سرمایه گذاری در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون خاطرنشان کرد:
"مردم توانایی عظیمی برای منطقی کردن حقایق و قرار دادن آنها در یک سیستم اعتقادی از قبل موجود دارند."
همانطور که بن فرانکلین به طور مناسب سالها پیش ذکر کرد:
"خیلی راحت یک موجود معقول است ، زیرا فرد را قادر می سازد و دلیلی را برای همه کارهایی که فرد انجام می دهد پیدا کند یا ایجاد کند."
آنچه این امر را بدتر می کند این است که ذهن ما درگیر جستجوی خودکار برای علیت برای اعتقادات نادرست ما است. به گفته Kahneman ، شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه ما آماده شده ایم تا ویژگی های عمدی را در آنچه او "استراتژی آزمایش مثبت" نامید ، بسازیم.
وی گفت: "برخلاف قوانین فیلسوفان علوم ، که با تلاش برای رد آنها ، فرضیه ها را توصیه می کنند ، مردم به دنبال داده هایی هستند که احتمالاً با اعتقاداتی که در حال حاضر در اختیار دارند سازگار هستند. تعصب تأیید کننده (از ذهن ما) از پذیرش غیرقانونی پیشنهادات و اغراق در مورد احتمال وقایع شدید و غیرممکن حمایت می کند.(ذهن ما) مستعد شک نیست. این ابهام را سرکوب می کند و به طور خودجوش داستانهایی را می سازد که تا حد ممکن منسجم هستند. "
همانطور که دانیل کراسبی ، نویسنده سرمایه گذار رفتاری خاطرنشان کرد:
"اعتماد به اسطوره های مشترک همان چیزی است که شما را به انسان تبدیل می کند. اما یادگیری نه چیزی است که شما را به یک سرمایه گذار موفق تبدیل می کند. "
در آخر ، همانطور که اسحاق آسیموف خاطرنشان کرد:
"فرضیات شما پنجره های شما در جهان است. هر چند وقت یکبار آنها را پاک کنید ، یا نور وارد نمی شود. "
اگر می دانید که جهان گرد است ، شاید وقت آن رسیده است که فرضیات خود را در مورد درآمد خرد کنید تا بتوانید یک سرمایه گذار بهتر شوید؟
فقط یک اندیشه . بشریک فکر بسیار طولانی(لبخند)
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : آرش اصل زاد
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 16:52